محمد مهدى ملايرى
15
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كتاب گاهنامه بوده بىارتباط نمىنمايد توضيح مختصرى دربارهء آن بىجا نخواهد بود . واژهءگاه در فارسى از روزگاران قديم داراى معنيهاى چندى بوده كه معروفترين آنها يكى زمان است ، مانند شامگاه و چاشتگاه و نظائر اينها « 1 » و ديگرى مكان است مانند دانشگاه و فرودگاه و امثال آنها كه پيوسته در زبان فارسى از ديرباز موارد استعمال فراوان داشته و امروز هم دارد . يكى از اين معنيها كه از قديم به كار مىرفته و امروز هم به صورت جاه به كار مىرود و در عربى هم به همين صورت راه يافته است « 2 » و همان هم موضوع سخن ما در اينجاست ، مقام و مرتبه است كه هم در كتاب گاهنامه كه ذكر آن گذشت و هم در جهبذ كه جزء منصبهاى ديوانى بوده در همين معنى به كار رفته است . جهبذ در عربى به معنى نقّاد دانا و صيرفى و كسى كه شناسا به تمييز زر خوب از بد باشد استعمال شده و چنان كه از انساب سمعانى برمىآيد اين حرفه در زمان او معروف بوده ، چه او گويد « حرفة معروفة فى نقد الذهب » و به گفته لغتنويسان عربى اين كلمه شكل عربى شده گهبذ فارسى است . « 3 » چنين به نظر مىرسد كه اين معنى به قرينهء معنى ديوانى آنكه خزانهدار بوده بهتدريج براى آن پديد آمده است و ما معنى خزانهدار را در ديوان عربى اسلامى براى آن مىيابيم . در اينكه آيا گاهبد ( جهبذ ) در دستگاه ديوانى ايران هم - دستكم در آن دوران كه آن دستگاه به دولت خلفا منتقل شده - همين معنى را داشته است ، هر تسفلد بر اين باور بود كه گاهبد در ديوان خراج ساسانى نگهبان مسكوكات و
--> ( 1 ) . و در همين معنى است گاهشمارى براى حساب زمان كه آن را دانشمند فقيد تقىزاده براى عنوان كتاب نفيس خود « گاهشمارى در ايران قديم » برگزيده و گاهنامه كه دانشمند فلكى آقاى سيد جلال الدين تهرانى براى مجموعهاى كه در همين زمينه منتشر مىساخت اختيار نمود . ( 2 ) . بىتوجهى به اين امر كه جاه در عربى معرّب گاه فارسى است نه عربى ، علماى عربيّت را در توجيه معناى آن به فرض و تأويل واداشته است ؛ بدين معنى كه چون براى آن اصلى در عربى نشناختهاند آن را مقلوب وجه شمرده و معنى مقام و مرتبه را از آن استخراج كردهاند . ( 3 ) . ن . ك . اقرب الموارد و المنجد .